الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
684
إحياء علوم الدين ( فارسى )
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ ( فِي سَبِيلِ اللَّهِ ) أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ ، « 148 » اى ، مؤمنان آن كساناند كه بگرويدند به خداى و رسول او ، پس در شك نه افتادند و به مالها و نفسهاى خود در راه خداى مجاهده كردند ، ايشانند صادقان . و گفت : وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ، « 149 » اى ، نيكى نيكى آن كسى است كه به خداى تعالى و به روز قيامت بگرويد . پس بسيار صفت ديگر ياد فرمود ، آن گاه گفت : أُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا ، « 150 » اى ، ايشانند كه راست گفتند . و أبو دردا « 151 » را از ايمان بپرسيدند ، اين آيت بخواند . گفتند : تو را از ايمان بپرسيديم ؟ گفت : من پيغامبر را - عليه السلام - از ايمان پرسيدم ، او اين آيت بخواند . و خوف را بايد كه مثال سازيم ، چه هيچ بندهء گرويده به خداى و به روز قيامت نيست كه نه او از خداى خائف است ، خوفى كه نام بر آن واقع شود ، و ليكن خوفى غير صادق بود ، اى ، به درجهء حقيقت نرسيده . نبينى كه چون كسى از سلطانى ترسد يا از راهزنى در سفر ، چگونه زرد شود و لرزه بر او افتد ، و زندگانى بر او منغص گردد ، و خور و خواب او تعذر « 152 » پذيرد ، و فكرتش در تقسيم ماند تا « 153 » اهل و فرزند او را از او منفعتى نباشد ؟ و باشد كه از وطن منزعج شود و انس به وحشت بدل كند ، و راحت را به تعب و مشقت و تعرض خطرها . آن همه از بيم رسيدن محذور باشد . آن گاه او از آتش بترسد و در آن حال كه بر او معصيتى رود چيزى از آن بر او ظاهر نشود . پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : لم ار مثل النّار نام هار بها و لم ار مثل الجنة نام طالبها ، اى ، مثل آتش نديدم كه گريزندهء آن بخفت ، و مثل بهشت نديدم كه جويندهء او بخفت . پس تحقيق در اين كارها نيك عزيز است . و اين مقامات را غايت نيست تا تمام آن يافته شود ، و ليكن هر بندهاى را از آن حظى است به حسب حال او ، يا قوى يا ضعيف ، و چون قوى شود او را در آن صادق گويند . پس معرفت خداى و تعظيم او و ترسيدن از او نهايت ندارد . و براى آن پيغامبر - عليه السلام - جبرئيل را گفت كه من دوست دارم كه تو را در صورتى كه آن صورت تو است ببينم . گفت : طاقت آن ندارى . گفت : بلى ، مرا بنماى . پس در بقيع در شب مهتابناك او را وعده داد . پس بيامد و بنگريست ، او را ديد همهء آفاق را گرفته ، يعنى جوانب آسمان را . بيهوش در افتاد . پس به هوش آمد ، و جبرئيل - عليه السلام - به صورت اول خود باز رفت . پس پيغامبر - عليه السلام - گفت : من گمان نبردم كه كسى از خلق خداى چنين است . جبرئيل - عليه السلام - گفت : چگونه باشد اگر اسرافيل را بينى كه عرش بر كتف اوست ، و پايها از زمين فرودين در گذشته است ! و او از عظمت بارى تعالى خرد مىشود تا به حدى كه چون گنجشك [ 513 ] خرد مىگردد . پس بنگر كه از عظمت و هيبت چه بر وى در مىآيد كه او را بدين حد مىرساند . و ديگر فريشتگان چنان نهاند ، بدانچه در معرفت متفاوتند . پس اين است صدق در تعظيم . و جابر روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : مررت ليلة اسرى بى إلى السّماء و جبرئيل بالملإ
--> ( 148 ) حجرات 49 - 15 . ( 149 ) بقره 2 - 177 . ( 150 ) بقره 2 - 177 . ( 151 ) عربى : ابو ذر ( زبيدى 10 - 81 ) . ( 152 ) تعذّر ، دشوارى . ( 153 ) تا ، حتى .